close
تبلیغات در اینترنت
رز جوک - 2
loading...

رز جوک

روند تکاملی عکس پروفایل دخترای ایرانی . . . ماهه اول= عکس گُل یا منظره ماهه دوم= عکس یه حیوون ترجیحاً گُربه ماهه سوم= عکس یه بچه ماهه چهارم= یه…

T∂ بازدید : 18 جمعه 12 دي 1393 نظرات ()

با عشق برای تموم مردای مجرد laugh
 
البته زیاد جدی نگیرینا :|
    
من گرفتم تو نگير - شاعر: ايرج ميرزا

.

.

.
زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير .......... من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير .......... من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش سير .......... ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير .......... من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم .......... تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير .......... من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه درد كشان .......... بودم از جمع خوشان
خوشي ازدست برون رفت وشدم لات وفقير .......... من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم .......... بستر راحت و نرم
زن مگير؛ورنه شود خوابگهت لاي حصير .......... من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم .......... مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير .......... من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام .......... خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير .......... من گرفتم تو نگير

T∂ بازدید : 30 چهارشنبه 10 دي 1393 نظرات ()

"توانا بو د هركه دارا بود" *************** ز ثروت دل پیر برنا بود

تهی دست بجا یی نخواهد رسید *************** اگر چه شب و روز كوشا بود

ندانست فردوسی پاكزاد *************** كه شعرش در این ملك بیجا بود

گر او را خبر بود از این روزگار *************** كه زر بر همه چیز والا بود

نمیگفت آن شعر معروف را *************** "توانا بود هركه دانا بود"

T∂ بازدید : 17 چهارشنبه 10 دي 1393 نظرات ()

توجاده پلیس جلویه ماشین و میگیره میگه:

شما ازصبح تا حالا اولین نفری هستی که کمربندت وبستی 80 هزار تومان جایزه بهتون تعلق میگیره!

میخوای باهاش چیکارکنی؟!
مرد میگه: باهاش میرم گواهینامه میگیرم!
زنش میگه: نه ... جناب سروان شوهرم هروقت شیشه میکشه پرت و پلا زیاد میگه...!!
بچه از عقب میگه: چی شد , دستگیرمون کردن؛ من که گفتم ماشین دزدی کارخوبی نیست...!
یه صدا ازصندوق عقب میگه: چی شد؟؟؟
ازمرز ردشدیم؟؟!!

T∂ بازدید : 19 سه شنبه 09 دي 1393 نظرات ()

کنار داییم تو یه اتاق با چند نفر دیگه خوابیده بودم !!!

یهو داییم چسید !!!

بعدم کله منو گرفت کرد زیر پتو هر چی زور میزدم در بیام میگفت دو تایی بو بکشیم زودی تموم شه :|

یعنی هلاک این مدیریت بحرانش شده بودم :|

T∂ بازدید : 27 سه شنبه 09 دي 1393 نظرات ()

استاد فيزيك به شاگردش گفت بيا پاي تخته , آمد...

بهش گفت: شما توي قطاري و قطار باسرعت 80كيلو متردرحال حركته داخل كوپه خيلي گرمه، تو چيكار ميكني؟ 

شاگرد گفت: پنجره را بازميكنم ...

استاد گفت خوب حالا با بازكردن پنجره برام حساب كن چه مقدار از سرعت قطار كم ميشه. نسبت فشار هواي داخل كوپه با هواي خارج قطار را هم حساب ميكني فردا مياري .

شاگرد گفت: عجب غلطي كرديم!!!

نفر بعدي را صدا كرد اين شاگرد كه دو بار براي اين سوال رد شده بود اومد.

استادگفت: تو توي قطاري هستي باسرعت 75 كيلو متر درساعت حركت ميكنه داخل كوپه خيلي گرمه تو چكار ميكني ؟

شاگرده گفت پليورمو درميارم !

استاد : دماي داخل كوپه 50درجه سانتي گراده!!!

گفت: همه لباسمو در ميارم!!!

استاد : داخل كوپه دو سه نفر آدم ناجور هست!!!

گفت : ده تا آدم ناجورم كه باشن , من اون پنجره لعنتي را باز نميكنم!!

T∂ بازدید : 15 سه شنبه 09 دي 1393 نظرات ()

مضرات امتحانات :

.

.

.
-افزايش بار علمي به طور نا خواسته !
-كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه !
-رواج فرهنگ غلط پاچه خاري براي معلمان !
-افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!)
-چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !
-سردرد!

T∂ بازدید : 13 دوشنبه 08 دي 1393 نظرات ()

حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود....
یکی از شاگردان از وی پرسید: علم بهتراست یا ثروت؟
حکیم بی درنگ شمشیری ازنیام بیرون آورد ومانند جومونگ شاگردبخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسیم نمود و گفت:
سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم وثروت گیرنمی کند!!!
دیگرمریدان درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته ولرزشی تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند:
ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم
دوستم ترک تحصیل کرد ومن معلم مکتب شدم.............
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا او پورشه دارد،من پوشه...!!!
او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی...!!!
او عینک آفتابی،من عینک ته استکانی...!!!
او بیمه ی زندگانی،من بیمه ی خدمات درمانی...!!!
او سکه و ارز،من سکته و قرض...!!!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعره ای جانسوز زدند!!!!
و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند...!!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتارنیاید...!!!

T∂ بازدید : 35 دوشنبه 01 دي 1393 نظرات ()

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ .
ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ، ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﭼﮑﺸﺎﻥ، ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ، ﻫﻤﻪ ﯾﮑﺴﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺷﻮﻫﺮ ﮔﻔﺖ : ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻫﻤﺴﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻘﺖ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻝ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺍﺭﺩ .
ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﺩ . ﺭﻭﺵ ﻭﺍﻻﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺖ .
ﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﺶ ﺩﺭ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺁﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺻﺒﺢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﺟﻬﺖ ﻋﺒﺮﺕ ﺳﺎﯾﺮﯾﻦ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

T∂ بازدید : 21 دوشنبه 01 دي 1393 نظرات ()

ﺍﺯ ﻣﺰﺍﯾﺎﯼ زن ﺑﻮﺩﻥ :

.

.

.

ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﭽﻞ ﻧﻤﯿﺸﯿﻢ

ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺑﺸﻨﻮﯾﻢ

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻟﻘﺐ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﻌﻠﻖ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ

ﺍﻭﯾﺰﻭﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺸﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﯾﻢ

ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ

ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ

ﻋﻘﺪﻩ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺷﯿﻄﻮﻧﯽ ﻭ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﻩ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ

ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﯽ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺴﮑﺎﻝ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﻣﺚﺑﺨﺘﮏ ﺑﻬﺶ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﯿﻢ ﻭﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﺗﺎ 10 ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﯾﻮﻓﺘﯿﻢ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺣﻖ ﺗﻘﺪﻡ باماست

 

T∂ بازدید : 23 دوشنبه 01 دي 1393 نظرات ()

یه موتوری تصادف کرده بود رفتم میگم آقا طوریت شده ؟
زنگ بزنم اورژانس بیاد
.
.
.
.

گوشیشو داده به من میگه اورژانس نمیخواد یه عکس تو این حالت ازم بگیر بذارم فیسبوک و زیرش بزنم منو وتصادف همین الان یهویی
ملت خل و چل شدن!!!

 

T∂ بازدید : 31 یکشنبه 30 آذر 1393 نظرات ()

استاد دانشگاه داشت برگه یکی از شاگرداشو تصیح میکرد دید نوشته جواب در پشت صفحه!!!
رفت پشت صفحه دید نوشته ...
.
.
.
اگه بلد بودم همونجا مینوشتم!!!
آوردمت اینجا کسی نباشه بگم جان مادرت رحم کن!

T∂ بازدید : 29 یکشنبه 30 آذر 1393 نظرات ()

تـو ایـن فـیـلما چـرا وقـتی لـباس مـیـخرن زیـاد شـادی نـمیکـنن ؟؟

والا دیـروز مــن بـعـد دو سـال یـه زیـر شـرواری خـریدم ...

بـابـام هـر نـیم سـاعـت یـه بـار نـگام مـیکنه داد مـیزنه :

نـون و پـنیر و خـارک تـمبـون نـوت مـبارک ...
نـون و پـنیـر شـلـغم تـمبون نوت تـو حـلـقم ...

بـقـیه خـانواده میان دسـت مـیزنن مـنم مـیرم وسـط بـندری مـیرقصم

T∂ بازدید : 41 جمعه 28 آذر 1393 نظرات ()

من,تو,او! (داستان قشنگیه کامل بخونین چیزیو از دست نمیدین)

.

.

.
*من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم*
*تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي*
*او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا*
*من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم*
*تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود*
*او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت*

 

ادامه داستان در ادامه مطلب
 

T∂ بازدید : 21 پنجشنبه 27 آذر 1393 نظرات ()

اصن روایت داریم

.

.

.

.

.

.

ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎ ﻓﯿﻠﺘﺮﯾﻨﮓ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ...

ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ میوه ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ!!!

T∂ بازدید : 27 پنجشنبه 27 آذر 1393 نظرات ()

-ﺁﻗﺎ ﺩﺍﻣﺎﺩ ﭼﯽ ﮐﺎﺭﻩﺍﻥ؟
+ ﮐﺎﺭﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺴﺘﻦ !
- ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
+ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻦ، ﺍﯾﺸﻮﻥ ﻣﯽﮔﻦ ﺁﻓﺮﯾﻦ !

T∂ بازدید : 19 پنجشنبه 27 آذر 1393 نظرات ()

تاﺭﯾﺨﭽﻪ ﯼ ﺍﺳﻢ ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ!!!
.
.
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﺳﻢ ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ "ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ"ﺑﻮﺩ.

ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻟﯿﻨﺪﺍ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺎﻫﻢ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.
ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﯿﻨﺪﺍ ﺑﻪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: "ﺳﻠﯽ" !!!!
.
ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻟﯿﻨﺪﺍ ﺩﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﻫﻢ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ...

ﮐﻪ ﯾﺪﻓﻌﻪ ﯾﻪ ﺩﺯﺩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻪﻭ ﮐﯿﻒ ﻟﯿﻨﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﺯﺵ ﻣﯿﺪﺯﺩﻩ...

ﻟﯿﻨﺪﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ

ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻫم ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯽﺩﻭﻩ،

ﻟﯿﻨﺪﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ:
.
ﺑــــﺮﻭ ﺳﻠﯽ، ﺑﺮﻭ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ، ﺑــــﺮﻭ ﺳﻠﯽ !!!
ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭘﺮﺵ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺩﺯﺩ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﺮﻩ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﮐﺘﮏ ﻣﯿﺰﻧﻪ...

ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ.. ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ.. ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ ...
ﻭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ .
.
.
جديدترين كشفيات بنده بود
دكتر هم رفتم ازم قطع اميد كرده
من برم سراغ اكتشافات بعدي

T∂ بازدید : 21 پنجشنبه 27 آذر 1393 نظرات ()

اگه کسی رو دوس دارین ، رهاش نکنین ، نذارین بره ...
.
.
.
.
.
.
بگیرین بندازینش تو زیرزمین انقد با کمربند بزنین تا خون بالا بیاره سیاهش کنین تا اعتراف کنه عاشقتونه!!!!!!
خودم می دونم زیادی رمانتیکم ولی باور کنید اصلا دست خودم نیست!!!!
از اول همین قدر احساساتی بودم :|

T∂ بازدید : 19 چهارشنبه 26 آذر 1393 نظرات ()


ميبينم يه روزي رو كه مُردم و دم خونمون اون دنيا يه تشت پر از خون گذاشتن...

از خدا ميپرسم خدا اين خون واسه چيه خدا گفت اين خون واسه اونايي هست كه اون دنيا واست خون گريه ميكنن ...

به سومم رسيد خون كم شد پرسيدم خدا خون چرا كم شد؟

گفت اون رفيقات بودن كه جونشون واست در ميرفت ديگه برات گريه نميكنن...

به هفتم رسيد خون كم تر شد پرسيدم خدا چرا باز كم شد؟
گفت: اون عشقت كه ميگفت زندگيشي اونم واست ديگه گريه نميكنه...

چهلم رسيد خون باز كم شد پرسيدم خدا باز چرا كم شد؟
گفت: خواهر برادرت و پدرتم ديگه واست گريه نميكنن...



يه سال شد خون همونقد موند

دوسال شد همونقد موند

سالها گذشت همونقد موند



پرسيدم خدا چرا اين يه ذره خون تموم نميشه ؟
گفت : اين اشك اشكه چشماي مادرته كه تا ابد واست خون ميريزه...

سلامتي همه مادرا ❤💜💙💛💚💗

T∂ بازدید : 19 چهارشنبه 26 آذر 1393 نظرات ()

از بس ایرانسل پیامک پیشواز فرستاده و من نگرفتم ...

پیام داده :مشترک گرامی اگر وضعیت مالی شما تا این حد بد است به شماره **** عدد ۵ را ارسال کنید تا به شما کمک مالی شود !

بازم هیچی نفرستادم

پیام داده : گدا به این شماره تک بزن قطع کن !

T∂ بازدید : 22 چهارشنبه 26 آذر 1393 نظرات ()

سر کلاس بچها شلوغ ميکردن
استاده اومده ميگه:
اينجا طويلس ؟؟؟؟؟؟ 
يکي از ته کلاس داد زد نه استاد اشتباه اومدي

T∂ بازدید : 22 یکشنبه 23 آذر 1393 نظرات ()

ﺑﺎ ﺧﻮﻧــﺪﻥ ﻫــﺮ ﻭﺭﻕ ﺍﺯ ﺟــﺰﻭﻩ ﻫﺎﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘــﯿﺠﻪ ﻣﯿــﺮﺳﻢ
.
.
.
.
.
.
.
ﮐﻠـﺎﺱ ﺳـﻮﻡ ﺩﺑﺴـﺘﺎﻥ ﻫـﻤﻮﻥ ﻣـﻮﻗﻊ ﮐـﻪ ﮐـﺎﺭﺕﺻـﺪ ﺁﻓـﺮﯾـﻦ ﮔﺮﻓﺘـﻢ ،

ﺗـﻮ ﺍﻭﺝ ﮐـﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑـﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ
 

ﺍﺷﺘـــﺒـــــﺎﻩ ﮐــــﺮﺩﻡ

T∂ بازدید : 19 شنبه 22 آذر 1393 نظرات ()

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺭﺱ، ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ بازيگوشى ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺟﻌﻔر درس ميخواند.

ﺭﻭﺯﯼ معلمش كه از شيطنت هاي او به تنگ آمده بود با او دعواي سختي كرد و به او گفت كه در آينده هيچ چيز نميشود.

جعفر آنقدر در مقابل هم كلاسيهايش خجل شد كه مدرسه خود را عوض كرد و تا سالها كسى از او خبر نداشت.

بيست ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ معلم ﺑﻌﻠﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﺭﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺤﺖ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ

ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪﻥ، ﺩﮐﺘﺮﺟﻮﺍﻥ ﺭﻋﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩ

ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﯼﺗﺸﮑﺮﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﻠﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﯼ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺣﺮﻑﺯﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻟﺒﺎﻥﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﺍﻣﺎﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝﮐﺒﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﮐﺘﺮﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺖ

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻪﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ!!!!

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺟﻌﻔﺮ ﻧﻈﺎﻓﺘﭽﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺷﺎﺧﻪ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﮐﻨﺘﺮﻝﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭﺷﺎﺭﮊﺭ ﮔﻮﺷﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼﺁﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ...!

.

.

.

چيه؟!!!

ﻧﮑﻨﻪ ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﺩﻛتر شده!!!!!

T∂ بازدید : 27 شنبه 22 آذر 1393 نظرات ()

با احساسا بخونن
داستان عشقیه...
.
.
.
پسري عاشق دختري شده بود
ولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد!
يک شب پسر تصميم گرفت عشق خودش را به دختر ثابت کند
به دختر گفت:
يا مال من باش يا خودکشي ميکنم!
دختر سر حرفش بود و باز هم جواب منفی داد ...
پسر بعد از شنيدن جواب منفي به خودش بنزين تزريق کرد و تا چند هفته به کما رفت.
بعد از مدتها بهوش آمد و در همان لحظات اولیه پس از به هوش آمدن
دختر را بالاي سرش ديد که به ملاقاتش آمده بود
اما.......
عشق آن پسر به نفرت تبديل شده بود
چاقوي جراحي را برداشت تا دختر را بکشد
در راهروی بيمارستان دنبال دختر ميدويد تا اینکه در انتهای سالن بيمارستان دختر را گرفت.......
آقا.... چشمتون روز بد نبینه
تا چاقو جراحي رو برد بالا که بزنه به قلب دختره
.
.
.
.
يهو پسره بنزين تموم کرد!!!!
حالا پمپ بنزينم اون نزديکيا نبود
هيچي ديگه.....
هيچکسم تو اين گروني بهشون بنزين نداد
دختره خيلي شانس آورد ....... خلاصه .....
اگه فحش بدید دیگه داستان براتون نمیزام :|

T∂ بازدید : 21 شنبه 22 آذر 1393 نظرات ()

اى کسانى که مشروب ميخوريد
قليون ميکشيد
ميريد مهمونى
فاز ميگيريد
ميرقصيد...
.
.
.
.
.
.
.
.

ینی .......خااااااااااااااااااک تو سرتون!
منم ببريد خب...
قول ميدم يه گوشه ساکت بشينم

T∂ بازدید : 19 سه شنبه 11 آذر 1393 نظرات ()

داشتیم با خانواده فیلم میدیدیم
پسر معتاد مواد کشیده بود
بعدشم مشروب خورد
بعدشم سیگار کشید
بعد باباش اینا داشتن میومدن خونه
این پسره داشت آدامس میجوید که دهنش بو نده
هر کاری میکرد بازم دهنش بو میداد
منم که دلم واسش سوخت گفتم : خاک تو سرت با آدامس بو نمیره برو چای خشک بجو
:|
لگدی که از بابام خوردم به کنار :|
الان دارم از مرکز ترک اعتیاد براتون پست میذارم :)

T∂ بازدید : 33 یکشنبه 09 آذر 1393 نظرات ()

تیم های لیگ برتر افغانستان:

.

.

.
خشخاش گستر کابل
تریاک سازی قندهار
مناطق حشیش خیز جنوب
اتلتیکو وزیرستان جنوب
اف سی طالبان
فجر شهید بن لادن هرات
الاتحاد قاچاقچیان جلال آباد
هروئین مبارکه کابل

T∂ بازدید : 37 یکشنبه 09 آذر 1393 نظرات ()

 

 

با سلام خدمت بازدید کنندگان عزیز ❤

امروز براتون موزیک ویدئوی جدید امیر تتلو به نام تو تو دید من نیستی رو آماده کردم.

به نظر خودم یکی از بهترین موزیک ویدئوهای چند وقت اخیر بود.

این ویدئوی یکی از آهنگ های آلبوم " من " امیر تتلو میباشد.

به گفته خودِ امیر این آخرین کارِ هنری این خواننده پرطرفدار خواهد بود.

 

برای دانلود با کیفیت های مختلف به ادامه مطلب مراجعه کنید

T∂ بازدید : 28 شنبه 08 آذر 1393 نظرات ()

رساله توجیه المسائل ايرانيها

۱_غيبت… تو روشم ميگم.
۲_تهمت… همه ميگن!
۳_دروغ… مصلحتى!
۴_رشوه… شيرينى!
۵_ظلم… حقشه!
۶_مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هیچه.
۷_ربا… همه ميخورن!
۸_نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰_بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!

T∂ بازدید : 22 شنبه 08 آذر 1393 نظرات ()

معلمم گفت : زندگي را تعريف كن…
گفتم..زندگي تعريف كردني نيست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد كه او را ديدم كه پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگي را تعريف كن،ارام خنديد و گفت نمره ات بيست…
زندگي را بايد زيست!!!…
گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.یه لگد زدم انداختمش تو جوب فرار کردم.

T∂ بازدید : 18 پنجشنبه 06 آذر 1393 نظرات ()

ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﭼﺮﺍ تو کارتونه ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺘﺎ ﮐﺎﮐﺮﻭ ﺁﺳﺘﯿﻨﺎﺵ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩ ؟
.
.
.
.
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ؟؟
.
.
.
.
ﭼﻮﻥ همیشه ﺑﺎ ﻭﺿﻮ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺸﺪ
مسخره ام خودتونید

T∂ بازدید : 31 چهارشنبه 05 آذر 1393 نظرات ()

مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکترگفت: به سیرک شهر برو آنجا دلقکی هست، اینقدر تو را می خنداند که غمت یادت برود ...
مرد لبخند تلخی زد و گفت:
من همان دلقکم ...
.
.
.
دکتر گفت: به جهنم که همان دلقکی!
مرد گفت : برو بابا پول ویزیت دادم باید درمانم کنی!
دکتر گفت : برو دیوانه من فقط همونو بلد بودم دیگه درمانه دیگه ای بلد نیستم!
مرد گفت : پس سریع پولمو پس بده!
و دکتر پول دلقک را پس داد.

نکته داستان : آن مرد دروغ گفت و دلقک نبود ولی پول خود را پس گرفت و سپس به سراغ دلقک رفت , نامرد
!!!

T∂ بازدید : 24 چهارشنبه 05 آذر 1393 نظرات ()

واقعیتهای زندگی:

وکیل ها امیدوارن تو دردسر بیوفتی ...
دکترا امیدوارن مریض بشی ...
پلیسا امیدوارن یه جرمی بکنی ...
معلما امیدوارن تو یه احمق بدنیا اومده باشی ...
صاحبخونه ها امیدوارن تو هیچوقت خونه نخری ...
دندانپزشکا امیدوارن دندونات فاسد بشن ...
مکانیکا امیدوارن ماشینت خراب بشه ...
موسسات کفن و دفن امیدوارن بمیری ...
.
.
.
.
.
.
.
فقط دزدا واست یه زندگی خوب و پر بار و موفق و با برکت آرزو میکنن!
و همینطور یه خواب خوب و خوش و آروم و راحت و عمیق ...

T∂ بازدید : 42 چهارشنبه 05 آذر 1393 نظرات ()

روند تکاملی عکس پروفایل دخترای ایرانی

.

.

.
ماهه اول= عکس گُل یا منظره
ماهه دوم= عکس یه حیوون ترجیحاً گُربه
ماهه سوم= عکس یه بچه
ماهه چهارم= یه دخترخارجی ترجیحاً سلنا گومز
ماهه پنجم= عکس خودش شطرنجی
ماهه ششم= عکس نصفه صورتش، سیاهُ سفید
ماهه هفتم= اون یکی نصفه صورتش، سیاهُ سفید
ماهه هشتم= عکس کامل صورتش
ماهه نهم= عکس با روسری، مقنعه یا شال
ماهه دهم= بی روسری،مقنعه یا شال
یازدهم= تمام قد، با مانتو
دوازدهم= تمام قد بی مانتو
سیزده و چهارده و پونزده رو دیگه نمیشه بگم، خونواده نشسته ....

تعداد صفحات : 3

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 536
  • کل نظرات : 41
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 6
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 8
  • بازدید امروز : 20
  • باردید دیروز : 22
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 20
  • بازدید ماه : 241
  • بازدید سال : 444
  • بازدید کلی : 46,273
  • کدهای اختصاصی